مـخدر نگاهت...

 

كه تو چـاي 'عـشق' حل شـد...

 

معتـاد تـو شـدم...

 

حـالا كـه گـاه و بي گـاه...

 

خشخـاش مي چيند دلـم...

 

ديگر تزريق خيالت هـم تسكـين

 

نمي دهد...

 

درد نبـودنت را آخـر مـنو

 

 مي كشد...

 

اين خـمـاري 'تـو' ...

 

 


برچسب ها : عشق, معتاد, غم, تنهايي, درد نبودن,
جمعه 26 مهر 1392 2:13 |- [̲̅A̲̅][̲̅m̲̅][̲̅i̲̅][̲̅r̲̅] -|



صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 6 صفحه بعد